چراغ دیده ی شب زنده دار من
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است .
زل میزند به من ،خورشید سوزانش کم می شود هر دم آدم ز ایمانش سهم من از دنیا ،شاید جهنم بود سستی کجا کردم از امر و فرمانش ای کاش او می دید، این گوشه دنیا ظلمی که می بارد در حق انسانش بیزارم از حوری ،که در بهشت دارد دنیای من اینجاست ،آغاز و پایانش تا کی غم دوری ،حوا به جان آمد آدم برای نان ،گم کرد وجدانش لیلا که از عشق و از عاشقی می گفت دیدی که یادش رفت، آن عهد پیمانش دیگر مجالی نیست، انگار باید رفت بازیچه ای بودیم چون گوی چوگانش در من نویدی هست که می زند فریاد شاید رها گردد ،یوسف ز زندانش نظرات شما عزیزان: چهار شنبه 2 مرداد 1392برچسب:, :: 22:11 :: نويسنده : شیوا
درباره وبلاگ ![]() تقدیم به همه دوستان مجازی : اسمش را می گذاریم دوست مجازی اما آن سو یک آدم حقیقی نشسته خصوصیاتش را که نمی تواند مخفی کند وقتی دلتنگی ها و آشفتگی هایش را می نویسد وقت می گذارد برایم، وقت می گذارم برایش نگرانش می شوم دلتنگش می شوم وقتی در صحبت هایم به عنوانِ دوست یاد می شود مطمئن می شوم که حقیقیست هرچند کنار هم نباشیم هرچند صدای هم را هم نشنیده باشیم، من برایش سلامتی و شادی آرزو دارم هرکجا که باشد...! آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |